جوان هستیم و درگیریم با انواع خوشگل‌ها
«الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها»

چه شرح و وصف و توضیحی بگو می‌خواهد آخر این،
«که عشق آسان نمود اوّل ولی افتاد مشکل‌ها»؟

و در طوفان مشکل‌ها، عجب نبود اگر زایم
«کجا دانند حال ما سبکباران ساحل‌ها؟»

دماغ و چشم و ابرویش کنار اصلاً خودت دیدی
«ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دل‌ها»

بپرس از عمّه‌ات ساقی! دلیل حال زارم را
«که سالک بی خبر نبود ز راه و رسم منزل‌ها»!

نیازی نیست بیش از این بخوانم روضه‌ی مکشوف
«نهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفل‌ها»

و در پایان برای کاهش سوزش، بگویم که:
«متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها»

::

فقط این مصرع از آن شعر حافظ داشت جا می‌ماند:
«جرس فریاد می‌دارد که بربندید محمل‌ها»

{رضا احسان‌پور} 


برچسب‌ها: شعر طنز, نقیضه شعر حافظ, رضا احسان‌پور


بنده آدم حسابی‌ام اما، نه به اندازه‌ی شما حضرات
بنده اینجایم و شما آنجا! من کجا و شما کجا حضرات؟

خرده پایی که غیر کار و تلاش، هیچ چیزی ندارم آقایان
و غلط می‌کنم اگر بکنم، کرده‌ام را قیاس با حضرات

من و امثال من فقط شاید، سر سوزن تخصصی داریم
ای به قربان آن تعهدتان، عذر تقصیر بنده را حضرات...

پیش سرچشمه‌ی علوم شما، مدرک بنده، کاغذی پاره است
در مدیریّت خدادادی، بس که دارید دکترا حضرات

فکر ما جای خود، شما حتّی، صاحب جان و مال ما هستید
بس که دارید حق به گردن ها، نشود حقّتان ادا حضرات

چاکر البته سعی دارم تا بعد از این بیشتر تلاش کنم
بالاخص در خصوص بربری و سنگک و چای ناشتا، حضرات

یا که حتی امور شخصی‌تر، هر چه شخصی‌تر از قضا بهتر
فی‌المثل... چیز!... بگذریم اصلاً؛ ترس دارم شود ریا حضرات

بعد صبحانه‌های کاری‌تان، حال کاری اگر که بود، که بود
و اگر هم نبود، طوری نیست، چون نپرسد کسی "چرا؟" حضرات

چون شما نور چشم ماهایید، ما همه نوکریم و آقایید
ما ز پایین، شما ز بالایید! ما کجا و شما کجا حضرات؟

هر کسی خاک پایتان شده است، ره صد ساله طی نموده شبی
تا نظر سوی خاک فرمایید، می‌شود درّ و کیمیا، حضرات

الغرض مخلص کلام اینکه، بنده خدمتگزارتان هستم
گاه گاهی اگر میسر شد، نظری نیز سوی ما، حضرات...

:: رضا احسان‌پور 
:: منتشر شده در جهان نیوز



روابط عمومی تعاریف متعددی دارد که از میان آن‌ها دو تعریف زیر، جزو مهم‌ترین تعاریف هستند:
1- به روابطی که خصوصی نباشد، روابط عمومی می‌گویند.
2- روابطی که در اختیار همه باشد و همه بتوانند مانند تلفن عمومی، دستشویی عمومی، وسایل حمل نقل عمومی و ... از آن استفاده کنند.

روانشناسان معتقدند و اگر معتقد نیستند باید معتقد باشند که بهبود روابط عمومی به عوامل زیادی وابسته است، از جمله مهم‌ترین راه‌ها این است که شما با کسی که روابط خوب و گسترده‌ای دارد رفاقت کنید و این رفاقت را تا وقتی که روابط او با دیگران کارساز است ادامه دهید. آدم‌های موفق همیشه لقمه‌ای بالاتر از دهان برمی‌دارند. هر چه بزرگ‌تر، بهتر. این هنر شماست که در کم‌ترین زمان ممکن بتوانید روابط او را برای خودتان شبیه‌سازی و از یک جا به بعد نقش واسطه‌گری او را حذف کنید. البته این را در نظر داشته باشید که این حذف نباید محسوس باشد، چون ممکن است باز به آن فرد احتیاج پیدا کنید. در مواقع این چنینی، توجیهاتی مانند "ببخشید که این چند وقت تماس نمی‌گرفتم، لیست شماره تلفن‌های گوشی‌ام پاک شده بود و شماره حضرتعالی را نداشتم..." معمولاً جوابگوست. البته می‌توانید دست پیش را هم بگیرید که پس نیفتید. به قول معروف، بهترین دفاع، حمله است! یعنی شما در موضع پرسشگری باشید که "ای آقا! ما که همیشه برای شما زحمت داشته‌ایم؛ گفتیم چند وقتی مزاحمتان نشویم که از دست ما راحت باشید. شما هم که آن‌قدر سرتان شلوغ است که بنده‌نوازی یادتان رفت!"
نکته‌ی مهم در این بین، توجه به این موضوع است که طبق قانون سوم نیوتن که "هر عملی را عکس العملی است" باید دقت داشته باشید که ضمن رفاقت با چنین افرادی، فرصت گسترش روابط عمومی شما تبدیل به تهدید نشود. یعنی حواستان باشد که معکوس رفتار نکنید و از جایی به بعد شما در حال گسترش روابط فرد مقابل باشید. چرا که چنین افرادی، بیشتر از آن که دهنده باشند، گیرنده‌اند؛ اگر چنین نبود، الان روابطی به این گستردگی نداشتند.
سوالی که مطرح است این است که این افراد با روابط گسترده چه کسانی هستند؟ در ادامه به چند گروه از این افراد اشاره می‌کنیم:
1- سیاسیون: هر رجل سیاسی، به نوعی کندوی عسل و سرچشمه روابط گسترده و متعدد به حساب می‌آید. از سیاسیون غافل نشوید. این افراد از دبیر یک تشکل دانشجویی تا شخص رییس جمهور می‌تواند باشد.
2- آقازاده‌ها: هر آقازاده به نسبت پدرش که گرفتاری‌های زیادی دارد، فراغ بال بیشتری دارد و به همین دلیل می‌تواند روابط خود را تا چند برابر پدرش در زمینه‌های مختلف گسترش دهد.
3- آبدارچی‌ها: نیاز به توضیح ندارد و این یک اصل پذیرفته شده است که آبدارچی‌های ادارات، گاه از هر کسی در آن اداره، با نفوذتر است.
4- گزارشگران، عکاسان، خبرنگاران و اصحاب رسانه: از آنجایی که افراد مطرح برای مطرح‌تر شدن به منظور رضای خدا و خدمت رسانی بیشتر نیاز به رسانه دارند، لذا همیشه با اصحاب رسانه ارتباط تنگانگی دارند. حتی اگر آن رسانه، رسانه شخصی آنها باشد.
5- پزشکان و مرده‌شورها: بیماری و مرگ حق است! افراد مطرح هم مثل دیگران، از بیماری و مرگ مصون نیستند و بهرحال خواه ناخواه برای خودشان یا عزیزان بیماری پیش می‌آید و به پزشک مراجعه می‌کنند. البته در خصوص مرده‌شورها باید گفت وقتی به درد می‌خورند که افراد مطرح فقط برای مرگ عزیزانشان به آنها مراجعه کرده باشند و الا که اگر خودشان فوت کرده باشند، روابطشان را هم با خود به زیر خاک می‌برند.




اسفند ماه 92 بود که سایت "احسان‌بوک" را راه اندازی کردم. احسان‌بوک، پایگاه رسمی کتاب‌هایم است. تا امروز دو کتابم را در این سایت برای خرید اینترنتی قرار داده‌ام که با استقبال خوبی از طرف مخاطبان روبرو شده است. ابتدا مجموعه غزلم با عنوان "چه حرف‌ها" را که همان اسفندماه منتشر شده بود و بهانه راه‌اندازی سایت هم، توزیع این کتاب بود، برای چند ماه روی سایت قرار دادم و با توجه به فروش خوب و توزیع مناسب، طی دو ماه، یعنی تا اردیبهشت ماه و در اواسط نمایشگاه کتاب 93، چاپ اول آن به پایان رسید. چاپ اول کتاب بدون دریافت هیچگونه هزینه‌ای بابت پست، ارسال می‌شد و تمام عواید حاصل از فروش کتاب به خیریه محک اهدا شد.
کتاب دومم، مجموعه شعر طنز "خنده‌های امپراتور" است که روز اول نمایشگاه 93 منتشر و به نمایشگاه رسید و با استقبال چشمگیر علاقمندان به شعر طنز، در کمتر از شش روز، چاپ اول آن در نمایشگاه کتاب به پایان رسید. اواسط خرداد ماه چاپ دوم آن منتشر شد و از آن زمان در سایت احسان‌بوک قرار گرفت. تا امروز که حدوداً به یک‌سالگی انتشار خود می‌رسد، به چاپ پنجم رسیده است.
احسان‌بوک، اولین سایتی است که یک نفر برای فروش کتاب‌هایش راه‌اندازی می‌کند. این سایت امتیازات فراوانی دارد که از مهم‌ترین ابداعات آن، سفارش کتاب به همراه امضا مولف است. هر کسی علاقمند باشد، می‌تواند کتاب را همراه امضا و یادداشتی از مولف، به نام سفارش دهنده یا هر شخص دیگری داشته باشد.
تا امروز به دلیل هزینه بالای طراحی و ارتقای سایت و مشکلات دیگر، فقط امکان قرار گرفتن یک کتاب در سایت بود و همین باعث شد علی رغم درخواست‌های مکرر علاقمندان به شعر، نتوانم کتاب "چه حرف‌ها" را هم روی سایت بگذارم. ولی از امروز، قالب جدید سایت بارگذاری شده است و علاقمندان می‌توانند هر کدام از کتاب‌هایم را با هزینه اندک پستی سفارش دهند. کتاب‌ها در کمترین زمان ممکن به دست مخاطبان می‌رسد. انشاالله بعد از نمایشگاه کتاب 94، کتاب سومم که مجموعه مناجات‌های طنز با عنوان "چوپان معاصر" است هم روی سایت قرار می‌گیرد.
باز هم از همه دوستانی که به احسان‌بوک اعتماد کردند تشکر می‌کنم. این مژده را هم می‌دهم که این سایت، شروع یک حرکت بزرگ فرهنگی در عرصه کتاب و کتابخوانی در فضای مجازی است و تجربه‌هایی را که از راه‌اندازی و مدیریت این سایت کسب کرده‌ام در این راه صرف خواهم کرد و به زودی خبرهای خوشی برای علاقمندان به کتاب و کتابخوانی خواهم داشت؛ انشاالله...



پسر كو ندارد نشان از پدر
ندارد تن و روح و جان از پدر

نخستين زبان بشر، مادری است
بشر پس ندارد زبان از پدر

ولی هی نباید بگوید که من،
نه این دارم اصلاً نه آن از پدر

و مقصود از "آن"، مال دنیا بُود
چه کس دیده آیا زیان از پدر؟

که باید برایش چو مزدا بود
اگر ارث برده ژيان از پدر

و چون گنج قارون برايش بود
بگيرد اگر يك قِران از پدر

پسر، ناخلف گر شود می‌برد 
به كل، آبرو در جهان از پدر

پدر را پسر گر اذيت كند
بلاشك برآيد فغان از پدر

خلاصه نبايد پسر، بد شود
و داغان كند هی روان از پدر

و مردم بگويند پشت سرش
"پسر كو ندارد نشان از پدر…"

که هر کس ندارد نشان از پدر
نشاید که نامش نهند آدمی!

{رضا احسان‌پور} 



در خبرها آمده که بود که یارانه‌ی اقشار پردرآمد قطع می‌شود و یا اینکه شده است! بعد هم یک سری از مسئولین آن را تکذیب و بعد تکذیبشان را تکذیب کردند. در ادامه برخی از مکالمات «سازمان قطع کردن یارانه» با تعدادی از این اقشار پردرآمد را می‌خوانیم
::
مکالمه اول:
مامور: سلام
دختر: Hi!
مامور: های؟! پس معلوم است که آن قدر سفر خارجی می‌روید که زبان مادریتان را فراموش کرده‌اید. از این لحظه، یارانه‌ی شما قطع می‌شود. خداحافظ
دختر: وای! Why ؟! الو؟
مادر دختر: تلفن با کی کار داشت؟
دختر: یک آقایی گفت چون گفته‌ای "های!" یارانه‌ی شما قطع می‌شود!
مادر دختر: ذلیل مرده صدبار به تو نگفتم نمی‌خواهد برای این و آن کلاس بگذاری؟ های های می‌کنی برای من!؟
::
مکالمه دوم:
مامور: سلام.
منشی: سلام. مطب آقای دکتر فلانی؛ بفرمایید؟
مامور: مطب؟ دکتر؟ خب! به آقای دکتر بفرمایید از این لحظه، یارانه‌ی ایشان قطع می‌شود.
منشی: وا! چرا آقا؟
مامور: من مسوول توضیح دادن نیستم.
منشی: ا؟! پس شما مسئول چی هستید؟
مامور: مسئول توضیح دادن این هم نیستم.
منشی: آقا شما را به خدا! فقط همین یک بار جواب بدهید. من اگر این خبر تلخ را به آقای دکتر بدهم، من را اخراج می‌کند!
مامور: من برای اینکه متوجه بشوم چه کسی قشر پردرآمد است تحقیق محلی می‌کنم.
منشی: خسته نباشید. ببخشید می‌توانم یک سوال دیگر هم بپرسم؟ شما برای امر خیر هم تحقیق می‌کنید؟ روزمزد هستید یا ساعتی؟
مامور: بله. پروژه‌ای هم کار می‌کنم. حق الزحمه‌ام هم یک درصد از مهریه توافقی بین دو خانواده است. چه وصلت سر برگیرد چه نه!
منشی: چه خوب! حالا که قرار شد به شما زحمت بدهم نمی‌شود خواهش کنم یارانه‌ی آقای دکتر را قطع نکنید؟
مامور: نه! نمی‌شود. پزشکان جزو اقشار پردرآمد هستند و نیازی به یارانه ندارد. خداحافظ
منشی: راستش از شما چه پنهان، ایشان دکتر نیستند. یعنی در حقیقت دکتر تجربی هستند؛ چند سالی تو گاوداری به گاوها واکسن می‌زده‌اند، بعد آمدند و این زیرپله را کرایه کرده‌اند و تزریقاتی و ساخت دندان مصنوعی راه انداخته‌اند. الو؟ الو؟
::
مکالمه سوم:
مامور: سلام.
مرد: الو؟ سلام. بله؟ بفرمایید؟... الو؟ صدایتان خوب نمی‌آید. من ایران نیستم.
مامور: کجایید؟
مرد: ترکیه‌ام!
مامور: خواستم بگویم از این لحظه، یارانه شما قطع می‌شود.
مرد: هان؟ صدا نمی‌آید!
مامور: خواستم بگویم از این لحظه، یارانه شما قطع می‌شود.
مرد: نمی‌شنوم؟ چی!
مامور: خواستم بگویم از این لحظه، یارانه شما قطع می‌شود.
راننده: یارانه؟ چرا؟
مرد: بعلت انجام سفر خارجی.
راننده: سفر خارجی کیلویی چند مرد حسابی؟ من راننده ترانزیتم!
مامور: به بنده ارتباطی ندارد. به ما گفته‌اند کسی که سفر خارجی می‌رود پولدار است و یارانه نیاز ندارد. خداحافظ
راننده: #$$#%#@@ الو؟ $#%$#
::
مکالمه چهارم:
مامور: سلام.
مرد: سلام. یه لحظه گوشی دستتان باشد... ساسان! پورشه را جابجا کن تا من بیایم... الو؟ ببخشید. بفرمایید؟ امرتان؟
مامور: هیچی! خواستم بگویم از این لحظه، بعلت پورشه داشتن یارانه شما قطع می‌شود.
مرد: پورشه؟! من؟!
مامور: بله! انکار نکنید! من همین الان شنیدم صدایتان را! خداحافظ!
مرد: الو؟ الو؟ کجا رفتید؟ اینجا کارواش است. پورشه مال مشتری است!
::
مکالمه پنجم:
مامور: سلام.
مرد: [سکوت]
مامور: [سکوت]
مرد: [سکوت]
مامور: [سکوت]
مرد: [سکوت]
مامور: [سکوت]
(10 دقیقه بعد)
مامور: از این لحظه، یارانه شما قطع می‌شود.
مرد: چرا؟
مامور: چون اینقدر پولدار هستید که بدون اینکه حرفی بزنید، بیش از 10 دقیقه است که موبایلتان را نگه داشته‌اید و قطع نمی‌کنید. خداحافظ
مرد: ببخشید ولی من که شماره نگرفته بودم! الو؟

:: منتشر شده در جهان نیوز



۱- اقتصاد دستوری چیست؟
الف- گزینه الف
ب- به هر اقتصادی که غیردستوری نباشد، اقتصاد دستوری می‌گویند.
ج- به اقتصادی که از بالا بگویند "فلان" و ما که پایینیم بگوییم "چشم"، اقتصاد دستوری می‌گویند.
د- کتاب اقتصادی که آقای "دستوری" به رشته تحریر درآورده است.

۲- به نظر شما اقتصاد دستوری خوب است؟
الف- بله
ب- بله
ج- بله
د- همه موارد (ضمناً خوبی از خودتان است.)

۳- کدام یک از موارد زیر در مورد اقتصاد دستوری درست نیست؟
الف- اقتصاد دستوری باعث رشد کشور می‌شود؛ حتّی اگر شده به زور.
ب-اقتصاد دستوری بسته به اینکه چه دولتی از چه جناحی روی کار آمده باشد، خوب یا بد است.
ج- مردم ایران عاشق سریال جومونگ و اقتصاد دستوری هستند.
د- تنها دلیل سر و سامان نگرفتن وضع اقتصادی تا امروز، اجرا نشدن اقتصاد دستوری بوده است.

۴- کدام یک از موارد زیر اصلی‌ترین مانع بر سر راه اقتصاد دستوری است؟
الف- دولت
ب- ملت
ج- گرد و غبار و ریزگردها
د- عدم صعود ایران به جام جهانی ۲۰۱۰
ه- ترافیک تهران
و- پارازیت‌های ماهواره
ز- دست‌های پشت پرده
ح- آنجلیناجولی

۵- بعد از اجرای اقتصاد دستوری...
الف- همه چیز آرام و من چقدر خوشحال می‌شوم.
ب- مردم به خیابان‌ها می‌آیند، بوق می‌زنند و شادی می‌کنند.
ج- وزیر اقتصاد، نوبل اقتصاد دریافت می‌کند.
د- به کوری چشم غرب، قیمت بیسکوییت ساقه طلایی ثابت می‌ماند.

۶- کدام یک از موارد زیر جزو مصادیق اقتصاد دستوری نیست؟
الف- وقتی زن به شوهر دستور می‌دهد که فلان چیز را برایش بخرد.
ب- وقتی رییس اداره دستور می‌دهد که فلان کارمند توبیخ و از حقوقش فلان مقدار کم شود.
ج- وقتی فروشنده می‌گوید قیمت فلان جنس مقطوع است و اگر می‌خواهی بخر، نمی‌خواهی نخر!
د- وقتی دولت می‌گوید که اجناس باید ارزان شود ولی نمی‌شود.

۷- چرا باید از دستورات اقتصادی دولت پیروی کرد؟
الف- چون آنها بیشتر از ما می‌فهمند.
ب- چون یارانه‌ی ما دست آنهاست.

:: منتشر شده در جهان نیوز



یک مشت زبان نفهم و جانی 
دیوانه و عقده‌ای... روانی

اندازه‌ی فهم، قدر ارزن 
مصداق دقیق لفظ کودن

ظاهر که نگو! شبیه عنتر!
باطن که خدا به دور، بدتر!

از هر چه که سافل است، اسفل 
ترکیب سه نقطه‌اند و انگل

هرگز نرسد به پای ایشان 
در فتنه‌گری و مکر، شیطان 

یا گرم چریدنند و مست‌اند 
یا اینکه به فکر "چیز" هستند!

آل شکم‌اند و آل تنبان 
رحمت به شعور و فهم حیوان

احمق‌تر از آنکه وصف گردند 
با عقل، همیشه در نبردند

::

گور پدر سعود و آلش 
بشمار که می‌رسد زوالش

{رضا احسان‌پور}



راه‌های مختلفی برای افزایش اعتماد به نفس وجود دارد؛ از جمله:

۱- اعتماد به نفس دیگران را از آنها سلب کنید. ساده‌ترین روش این است که بدون اینکه برای افزایش اعتماد به نفس خودتان زحمتی بکشید، باعث شوید اعتماد به نفس دیگران از اعتماد به نفس شما کمتر شود. یکی از راه‌های مفید برای رسیدن به این هدف، نقد شبانه‌روزی افراد و عملکرد آنها است. مهم نیست که شما در فلان موضوع تخصص لازم را دارید یا نه! مهم این است که شما بتوانید هر چیز تایید شدنی‌ای را تایید نکنید! فلان فیلم بد است؛ فلان کتاب مزخرف است. فلان مسئول، دزد است و …

۲- از فضای مجازی نهایت استفاده را ببرید. شما می‌توانید شاعر نباشید، منتقد نباشید، نویسنده نباشید، گرافیست نباشید، در هیچ زمینه‌ای صاحب نظر نباشید ولی در عوض بالای پانصد لایک زیر هر مطلبتان در فیسبوک داشته باشید. همین برای شما کافی است تا در مورد همه چیز اظهار نظر کنید. اینکه چرا پانصد نفر شما را قبول دارند دلایل مختلفی می‌تواند داشته باشد که به خودشان مربوط است. شما فقط کار خودتان را کرده و فکر و ذکرتان را روی افزایش هر چه بیش از پیش لایک‌ها متمرکز کنید. از راه اندازی صفحه طرفداران در فیسبوک که توسط خودتان اداره می‌شود ولی وانمود می‌کنید که شخص یا اشخاص دیگری که از طرفداران شما هستند آن را اداره می‌کنند غافل نشوید.

۳- مطالعه‌ی جملات زیبای پشت کامیون‌ها، تماشای فیلم‌های هندی و سریال‌های ماهواره‌ای، مطالعه کلیه کتاب‌های روانشناسی با عناوین دربرگیرنده حیواناتی از قبیل قورباغه و گوسفند و کرات و سیارات دیگر، مصرف قرص‌هایی که داخل ماهواره تبلیغ می‌کنند، مصرف کرم حلزون و خرید کفش تن تاک و دمپایی نیکتا!

۴- به هیچ وجه خودتان را در معرض ارتباط مستقیم با مردم و نقد شدن قرار ندهید. هر چه دسترسی به شما سخت‌تر باشد و مردم فرصت نکنند از شما انتقاد کنند و نظراتشان را در خصوص شما و عملکرد شما به گوشتان برسانند، شما وجدان راحت‌تر و اعتماد به نفس بیشتری دارید. برای بیشتر شدن اعتماد به نفس، افرادی را که برای شما و گزارش همه‌ی فعالیت‌ها و کارهایتان، روزنامه و سایت راه اندازی کرده و زندگی شما را مو به مو و لحظه به لحظه مثل فوتبال گزارش می‌کنند استخدام کنید.

۵- به خودتان تلقین کنید. خب؟



یك عده دوانند پی چیز گرفتن
عنوان دهان پُر كنی و میز گرفتن

البته فقط دغدغه‌ی خویش نبوده
پُستی كه طرف از نفر قبل ربوده

هشدار كه در ظاهر آنان نشوی گم
در باطنشان نیست بجز خدمت مردم

گنجی كه رسیده است به یكباره به ایشان
تقسیم شده بین عزیزان و رفیقان

با حفظ سمت، حضرت منزل شده آنجا
مسئول امورات خصوصی و خفایا

مادر زن و خواهر زن و دیگر نسَب زن
هیات اُمنایند بلاشك همه حتماً

مسئول حراست پسر هیكلی اوست
از قُطر، همین بس كه به اندازه‌ی سیلوست

مسئول اداری و همه كاره‌ی دفتر
یا خواهر ایشان شده یا اینكه برادر

بعد از همه در مرحله‌ی آخر آخر
مادر/ پدرش را بدهد پست مشاور

پیداست كه او اهل مدیریت جمعی است
در مسلك ایشان ابداً كار، تكی نیست

شرمنده‌ی این‌گونه مدیران عزیزید
باید همگی هی عرق شرم بریزید

چون سوءتفاهم شد و بیهوده و بیجا
كردید قضاوت همه در مورد آنها

المنت لله كه مدیران همه عالی،
هستند و بگردند الهی متعالی

تا رتبه‌ی كشور بشود تك رقمی‌تر!
هم در وسط خاور و هم این‌ور و آن‌ور

{رضا احسان‌پور}

پی‌نوشت:
:: منتشر شده در جهان نیوز