تبليغاتX
پارک ممنوع و الا پنچر می شوید

وصيت نامه ي انا، بعد از موتي 

 

السلام علي هر انسان الذي قَرَأ (مي خواند) ، وصيت نامه ي انا، بعد از موتي.

انا صدام،من العراق . لا لازم به توضيح كه انا بودم في الطفوليت تحت نظرِ لاپدري ، كه هو كُتَكَني (كتك مي زد مرا) هر يوم ، من الصباح الي الشام.(وضعه الله بالارض الگرم)

في يومٍ من الايام ، انا نشستم و فكر كردم كه ،هان، هر كس زور و قدرته زيادتر هُوَ مي تواند قال الزور به كل الناس . خوب لماذا انا نداشته باشم قدرت الزياد تا بتوانم حَكَمَ؟پس بايد زَوَرَ ( زور گفت ) تا بتوان حَكَمَ ( حكمراني كرد).

 


ادامه مطلب
+ قلم رنجه هاي رضا احسان پور (شوخ) 000يا نظر مي دهيد، يا پنچر مي شويد |

 

 شاید تاریخ مصرف مطلب زیر گذشته باشد ولی هدفم از نگارش این مطلب چیزی غیر از پرداختن به یک سریال سطحی و فاقد ارزش های معمول می باشد.پس دانه ی معنی بگیرد مرد (زن) عقل/ننگرد پیمانه را گر گشت نقل :

 

مسافری از هند

رامین: ببین سیتا ،من شاید یه کم دروغگو،بچه ننه و سوسول باشم ولی دوست دارم باور کنی که دوستت دارم.نه بخاطر سر و وضع سانتان مانتانت و نه بخاطر حساب بانکی بابای گور بگور شده ات و ارثی که بهت رسیده،نه، بلکه فقط و فقط بخاطر خودت!(اوق)

سیتا:نِهی نِهی

رامین:ببین سیتا درسته پدر من یه آدم دزد و مال مردم خور و شارلاتانیه ولی در عوض آن قدر مهربونه که دوست داره محبتش را به همه ابراز کنه.برای همینه که رفته دو تا زن گرفته.اون هیچی ، ببین مادر من چقدر بهترتره که نه تنها پدرم را بخاطر دو شلواره شدنش با ماهیتابه از وسط نصف نکرده ،بلکه اومده و خونه و زندگیش را با هووی قالتاق و دزدش که شبیه اورانگوتانه نصف کرده.واقعاً توی عمرت همچین آدم هایی دیده بودی؟نه،جان من دیده بودی؟ فکر نکنی همه ی مردم ایران این طوری هستند ها،نه!این ها تک تکند.حرف ندارند.تو باید به خودت افتخار کنی که داری عروس این خانواده می شی.

سیتا: نِهی نِهی

  


ادامه مطلب
+ قلم رنجه هاي رضا احسان پور (شوخ) 000يا نظر مي دهيد، يا پنچر مي شويد |

کرم ضد آفتاب یادتان نرود

 

می روم تا برسم.رفتن هدف نیست،رسیدن هدف است.شاید هم رسیدن هدف نباشد.

اصلاً تو بگو،وقتی هدف از رفتن رسیدن است،هدف از رسیدن چیست؟

اصلاً به کجا می خواهم برسم؟نمی دانم! نه اینکه نمی دانم،نه،می دانم که تو می دانی .

چقدر فاصله ها زود به زود، زیاد می شوند.تا آنجا که به خاطر دارم همیشه در حال سفر بوده ام،جد و آبادم هم همین طور.

 


ادامه مطلب
+ قلم رنجه هاي رضا احسان پور (شوخ) 000يا نظر مي دهيد، يا پنچر مي شويد |

این دیگه کیه؟این قراره زنم بشه؟

 

حس عجیب ،

   شربت معده ،

     ازدواج دانشجویی !

 

 اپیزود اول:

شما یک بچه مثبت درس خوان با معدل بالا هستید . صبح تا شب درس می خوانید و نمره ی بالا میگیرید . مسائل و اتفاقات اطراف شما هم اصلآ برایتان اهمیت ندارد . همین طور درس میخوانید و کوییز میدهید و درس میخوانید و. . .

پدر  و مادرتان به شما افتخار می کنند . فضای دانشگاه برای شما هیچ تفاوتی  با مدرسه ابتداییتان (با یک خروار کله ی کچل شده با ماشین چهار) ندارد. استاد همیشه برای دانشجویان شما را مثال می زند.نماد خط اتو و تمثال فرق سر در دانشگاه هستید. همه ی حواستان پیش سوال دوازده از فصل سه هالیدی است .


ادامه مطلب
+ قلم رنجه هاي رضا احسان پور (شوخ) 000يا نظر مي دهيد، يا پنچر مي شويد |

 

تا باد چنین بادا بادا مبارک بادا

 

لازم نیست

 

بدین وسیله افتتاح وبلاگ شعرمان را با عنوان " لازم نیست "به اطلاع کلیه دوستان ، آشنایان و فامیل های وابسته می رسانیم.مریدان خاص که افتخار لینک کردن ما را در افتخارات خود دارند ،می توانند با کمال افتخار این وبلاگ را نیز به خود لینک کرده،تا موجبات خشنودی هرچه بیش از پیش ما را فراهم آورند.لازم به تذکر نیست که وبلاگ جدید با رویکردی جدی به مقوله ی شعر می پردازد و در آن انتظار هیچ گونه افاضه ی فیضی در باب طنز از ما نداشته باشید.

فرمایش دیگری نداریم.

زود به زود خدمتمان برسید.

حق باشید.

www.lazemnist.blogfa.com

 

+ قلم رنجه هاي رضا احسان پور (شوخ) 000يا نظر مي دهيد، يا پنچر مي شويد |