تبليغاتX
پارک ممنوع و الا پنچر می شوید

من، رضا، یادم رفته چند سال دارم !!

 

 در این اوضاع که یک تریبون هم قسمت ما نمی شود که حرف هایمان را بزنیم، الحق و الاجبار !! همین وبلاگچه هم جای خوبی شده تا کمی خودمان را خالی کنیم و هر چیز که توی دلمان هست (منهای اطعمه و اشربه ای که تناول کرده ایم) بریزیم بیرون. حالا اگر دلتان میخواهد کمی از دغدغه های ما برایتان روشن شود این شما و این هم متن بی سر و ته زیر:

 

* همیشه دوست داشته ام که بادمجان و ماکارونی هم جزو میوه ها به حساب بیایند.

* پیاده ها از پایین و ماشین ها از روی پل عابر پیاده بروند.

* باور این نکته که توی این دنیای به ظاهر متمدن، هنوز عده ای از گرسنگی می میرند برایم خیلی سخت است.

* هیچ وقت دوست ندارم احساس مرغی را داشته باشم که تخم مرغ هایش را بجای اینکه بگذارند جوجه شوند، بر می دارند و    توی روغن داغ نیمرو می کنند، در نهایت هم خودش را می خورند.

* چه تضمینی وجود دارد که دیوانه ها دیوانه باشند؟ شاید دیوانه ها عاقل اند و ما دیوانه های عاقل نما هستیم.

 


ادامه مطلب
+ قلم رنجه هاي رضا احسان پور (شوخ) 000يا نظر مي دهيد، يا پنچر مي شويد |

این دیگه چه رسمشه؟؟

پی نوشت :

1- سلام.

2- همیشه که نباید نوشت. اینجوری هم میشه حرف زد. شما چه برداشتی دارید؟

3- پول و مهر و طلا و عشق و درآمد و دوستت دارم و نون و علاقه و  . . .

4- اخیراً یک عده ناجوانمرد از خدابی خبر مطالب وبلاگ ما را به طرز بی شرمانه ای به اسم خود در وبلاگها و نشریات زردشان منتشر می کنند. خدا از سر تقصیراتشان بگذرد. ما که از دستشان راضی نیستیم. 

5- لازم نیست

حق باشید.

 

+ قلم رنجه هاي رضا احسان پور (شوخ) 000يا نظر مي دهيد، يا پنچر مي شويد |