تبليغاتX
پارک ممنوع و الا پنچر می شوید - حرف هایی که روی (شاید هم توی) دلم سنگینی می کند . . .

من، رضا، یادم رفته چند سال دارم !!

 

 در این اوضاع که یک تریبون هم قسمت ما نمی شود که حرف هایمان را بزنیم، الحق و الاجبار !! همین وبلاگچه هم جای خوبی شده تا کمی خودمان را خالی کنیم و هر چیز که توی دلمان هست (منهای اطعمه و اشربه ای که تناول کرده ایم) بریزیم بیرون. حالا اگر دلتان میخواهد کمی از دغدغه های ما برایتان روشن شود این شما و این هم متن بی سر و ته زیر:

 

* همیشه دوست داشته ام که بادمجان و ماکارونی هم جزو میوه ها به حساب بیایند.

* پیاده ها از پایین و ماشین ها از روی پل عابر پیاده بروند.

* باور این نکته که توی این دنیای به ظاهر متمدن، هنوز عده ای از گرسنگی می میرند برایم خیلی سخت است.

* هیچ وقت دوست ندارم احساس مرغی را داشته باشم که تخم مرغ هایش را بجای اینکه بگذارند جوجه شوند، بر می دارند و    توی روغن داغ نیمرو می کنند، در نهایت هم خودش را می خورند.

* چه تضمینی وجود دارد که دیوانه ها دیوانه باشند؟ شاید دیوانه ها عاقل اند و ما دیوانه های عاقل نما هستیم.

* من نمی دانم مگر گربه ها آدم نیستند که یک شب در میان برای یک لقمه نان حلال باید توی آشغال های ما دنبال غذا برای     زن و بچه هایشان بگردند؟

* چقدر دوست دارم بفهمم چه کسی توی کله ی جرج بوش را گچ کاری کرده.

* راستی اگر توی مراسم عروسی آبگوشت کله بدهند خیلی بد به نظر می رسد؟

* چقدر افطارهای ماه رمضان با صدای اذان موذن زاده را دوست دارم.

* فکر نکنم هیچ کس وقتی سوسکی را می کشد به فکر زن و بچه های چشم به راه سوسکه باشد.

* مگر بنفش چه عیبی دارد که چراغ راهنمایی بنفش ندارد؟

* همیشه مامان جونم(مادربزرگم) را دوست داشته ام و دارم.

* کاش می دانستم چه وقت می روم آن دنیا.

* حیف که من دیرتر از سهراب سپهری به دنیا آمدم و او زودتر از من گفت: ((. . . و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست. . .))

* چقدر بد است که آدم دوست داشته باشد دوست داشتنی هایش را بنویسد و جا برای نوشتن نداشته باشد.

* من . . .

 

پی نوشت :

۱- سلام

۲- سخت است ولی باید گذراند.

۳- تو یکی دیگه حرف از عشق نزن خواهشاْ !!!

۴- اون دنیا حساب همتون را می رسم . . .

۵- به خدا لازم نیست (وبلاگ شعرم)

۶- حق باشید

 

+ قلم رنجه هاي رضا احسان پور (شوخ) 000يا نظر مي دهيد، يا پنچر مي شويد |